LOVE LOVE
| ||
|
هر لحظه در کنار منی عاشقانه تر
با قلب عاشق و بدنی عاشقانه تر
تکرار شو حوالی دستان خسته ام
شاید مرا رقم بزنی عاشقانه تر
تو که یادت نیست!...توی یکی از همون بهترین روزهای زندگیم بود!...
همون روزهایی که تعدادشون از انگشتهای یک دست هم کمتره!...
همون روزهایی که با تو بودم!...همون روزهایی که زندگی کردم!...
آره...توی یکی از همون روزها بود!...بعد از ساعت ها با تو بودن!...
وقت خداحافظی بود...سر آن خیابانی که اسمش رو هم نمیدونم حتی!...
با هم خداحافظی کردیم!...رفتی ولی من همونجا ایستادم...
ایستادم و رفتن تورو نگاه کردم...
دست کرده بودی تو جیب هات و آروم آروم دور میشدی...
نمیدونستی که من نرفتم!...
نمیدونستی که ایستادم و دارم نگاهت میکنم!...
برنگشتی پشت سرت رو هم نگاه نکردی...
سرت رو انداخته بودی پایین و دور میشدی!...وای وای وای!!...نمیدونستی که
چقدر زیبا بودی!...چقدر زیبا راه میرفتی!...
چقدر زیبا کرده بودی تمام آن پیاده رو و تمام آن خیابان و حتی تمام اون شهر رو!
یکم که دور شدی بهت زنگ زدم!...
گفتم من نرفتم و سر خیابان ایستادم و دارم نگاه میکنم رفتنت رو!...
یادم رفت بهت بگم ولی!...یادم رفت بگم که همونجا،درست همونجا من "دوباره" عاشقت شده بودم!...
یادم رفت بگم که عشقم بهت دوبرابر شده بود!...یادم رفت!...
حتی یادم رفت بگم که هیچ کس به زیبایی تو راه نمیره!...
یادم رفت بگم که هیچ کس نمیتونه مثل تو با هر قدمی که بر میداره،تمام وجود من رو به لرزه بیاندازه!!...
اون روز وقتی داشتی میرفتی و دور میشدی،میدونستم که هنوز مال منی!...
میدونستم که دوستم داری...میدونستم که به محض اینکه برسی به خونه به من زنگ میزنی!...
...همه ی اینها رو گفتم تا بگم دلم برای راه رفتنت هم تنگ شده!...
همه ی اینها رو گفتم تا بگم دلم برای زندگی کردن تنگ شده!.....دلم تنگه عشقم!!...دلم...!
نظرات شما عزیزان: محمد محراب
![]() ساعت13:11---26 تير 1392
سلام عزیز خوبی وبه خوبی داری اما تو هم تو هم چرا؟ لینکت کردم عزیز
پاسخ:mamnoon mohamad jan az nazaret say mikonam ta ke behtaresh konam
عاشقان به جای رسیده اند که با هم با استفاده از چتر جلو نور و روشنایی را هم بگیرند
پاسخ:dostam mamnoon az nazaret [ دو شنبه 24 تير 1392برچسب:عشق عاشقی, ] [ 13:1 ] [ mb ]
|
|
[ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |